واقعه نیاوران
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
نیاوران، واقعه vāqeºe-ye niyāvarān ، رویدادی تاریخی که در ۱۲۶۸ق / ۱۸۵۲م در نیاوران رخ داد و در آن به قصد کشتن ناصرالدین شاه به او حمله شد. حملهکنندگان عدهای از پیروان علیمحمد باب بودند که به انتقام اعدام وی و سرکوب و کشتار بابیان مصمم شدند ناصرالدین شاه را به قتل برسانند.
[ویرایش]
ناصرالدین شاه در بامداد ۲۸ شوال ۱۲۶۸ به قصد شکار، از قصر ییلاقی
نیاوران خارج شد، در حالی که جمعی از درباریان همچون
میرزا آقاخان نوری صدراعظم،
میرزا یوسف مستوفیالممالک، م
یرزا کاظم خان نظامالملک و
اسدالله خان امیرآخورْ شاه را در این سفرِ چندروزه همراهی میکردند
ظاهراً ۱۲ تن در جاهای مختلف کمین کرده، و منتظر موکب شاهی بودند. در این هنگام، ۶ تن با لباس روستایی برای دادن عریضه پیش آمدند. بنا به نوشتۀ واتسن، در آن روزگار رسم بود که شاه به تنهایی و چند قدم جلوتر از دیگران حرکت کند و مردم حق شکایت و ارائۀ عرض حال نزد شاه را داشتند و مرسوم بود که اتباع شاه نزدیک وی شوند و عریضۀ خود را تقدیم کنند. بنابراین، نزدیک شدن این افراد به اسب شاهی چندان باعث شگفتی همراهان نشد(۳ / ۳۷۸).
یکی از بابیان به نام
میرزامحمد نیریزی که لباس روستایی به تن داشت، در ظاهر برای دادن عریضهای فریادکنان و دواندوان پیش آمد، همراهان شاه درصدد جلوگیری از او برآمدند که تپانچهای درآورد و به سمت ناصرالدین شاه شلیک کرد؛ اما تیر به خطا رفت
محمدصادق تبریزی، یکی دیگر از مهاجمان تیری دیگر شلیک کرد؛ اما از آنجا که اسدالله میرآخور توانسته بود دست او را بگیرد، این تیر نیز به خطا رفت. میرآخور با شمشیر ضربهای به دست او زد، با این حال محمدصادق قمهای بیرون کشید و به طرف شاه حملهور شد؛ اما همراهان شاه دورِ وی را گرفتند و او را کشتند.
در این میان،
میرزا فتحالله قمی تیر بعدی را شلیک کرد که به شانۀ ناصرالدین شاه خراشی سطحی وارد آورد. سرانجام، همراهان شاه توانستند میرزا محمد و میرزا فتحالله را دستگیر کنند
و ظاهراً باقی مهاجمان در قناتهای اطراف پنهان شدند
[ویرایش]
از اعترافات بازداشتشدگان آشکار شد که این عده از بابیان بودهاند و رهبر آنان نیز
ملا شیخ علی ترشیزی ملقب به حضرت عظیم، نایب باب، بوده است
ملا شیخ علی در زمان امیرکبیر به تبلیغ بابیگری در تهران میپرداخت و توانسته بود پیروانی نیز به دست آورد. گویا او در یکی از جلسات مخفیانهای که با یاران خود داشت، قرار گذاشته بود تا همگی در مسجد جامع تهران حاضر شوند و پس از کشتن امام جمعه، به سوی ارگ پادشاهی حمله برند. جاسوسان امیرکبیر این خبر را به او رساندند و امیر درصدد یافتن محل اختفای شیخ علی و یارانش برآمد و شیخ علی که شرایط برایش سخت شده بود، پنهانی به آذربایجان گریخت.
پس از عزل امیرکبیر از صدارت، او دوباره به تهران بازگشت و یاران خود را گرد آورد و دوباره عزم تصرف دارالخلافه کرد و تصمیم گرفت که ابتدا ناصرالدین شاه را از میان بردارد
.
او با شماری از بابیان از جمله سلیمان خان، پسر یحیى خان نیریزی در خانۀ خود، در محلۀ سرچشمه جلساتی برگزار میکرد و برای کشتن ناصرالدین شاه نقشه میکشید. سرانجام، با آگاهی از عزم شاه برای شکار، تصمیم گرفت نقشۀ خود را عملی سازد. چند تن از یاران خود را مسلح نمود و مأمور کشتن ناصرالدین شاه کرد. بقیۀ یاران او نیز در خانۀ سلیمان خان گرد آمدند تا پس از قتل شاه، شورشی عمومی در تهران به راه اندازند
پس از این حادثه، مأموران حکومتی در جستوجوی بابیان برآمدند و توانستند عدهای از آنان ازجمله ملاشیخ علی را که در یکی از روستاهای شمیران پنهان شده بود، دستگیر کنند. شاه فرمان قتل بیشتر این عده را صادر کرد. محکومان میان طبقات و صنوف مختلف تقسیم، و هر یک به دست یکی از این طبقات کشته شدند. ملا شیخ علی را نیز طبقۀ روحانیت به قتل رساندند
این جریان بر نفرت ناصرالدین شاه از بابیان افزود تا جایی که هر سوءقصدکنندهای را بابی میخواند. برای نمونه، هنگامی که در سفر دوم خود به اروپا در ۱۲۹۵ ق در آلمان به سر میبرد، امپراتور آلمان را ترور کردند و وی در خاطرات خود دربارۀ فرد ضارب که دکتر شارل نام داشت، نوشت: « ... حکیم طبیب نیست، حکیم بیدین بابی است»
[ویرایش]
[ویرایش]
مصحفی، محمداحسان، دانشنامه تهران بزرگ، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، برگرفته از مقاله «واقعه نیاوران»، صفحه۱۶۲۷.